تبليغاتX
آماده باش

آماده باش

 

به مناسبت بازگشایی دانشگاه‌ها و نظر به دانشجویان ورودي جديد که قبلا در دبیرستان از عالم و آدم بی‌خبر بودند و چشمشان فقط توی کتاب‌های کنکور بوده (البته با خوشبینی زیاد)، برآن شدیم تا در این سياهه نکاتی به این دوستان در رابطه با دانشجوی روشنفکر متذکر شویم.

 امروزه روز وقتی وارد دانشگاه می شوی ناخودآگاه «باید» حس کنی یک لامپ (صرفا کم مصرف) توی سرت روشن شده که خبر می دهد از فکری روشن و براق که قابلیت نفوذ، سوزاندن و تخلیه چشمان حسودان و امل ها را نه به اندک بلکه به بسیار داراست. حالا اینکه چطور باید قدرت و توان این لامپ توی سر افزایش پیدا کند، لازم است که اشاره کنم به یک نظریه برای فهم بهتر این مسئله.


قرن شانزدهم در ممالک غرب، یک حسنک راستگو به نام آقای نیکولو ماکیاولی راستگو پیدا شد که بچه ایتالیا بود و تمام قد از تبیینات و تعریفات علمای عصر روشنگری (رنسانس) دفاع می کرد. این حسنک راستگو رنسانس در کتاب شهریارش پنج صفت ترحم، وفا، مهربانی، اعتقاد به مذهب و صداقت را برای یک سیاستمدار برمی شمرد و این تذکر اساسی را می دهد که مهم نیست سیاستمدار دارای این صفات باشد بلکه مهم اینست که فن تظاهر به داشتن این صفات را بلد باشد.


حالا این راقم سطور قصد این دارد که مشابه تجویز آقای ماکیاولی برای سیاستمداران (البته از نوع زرنگ و زیرک هایش) نسخه ای برای دانشجویان تازه وارد یا آنهایی که تا الان دانشجو بودند و روشن نبودند، بپیچد.


اگر از جمیع خصوصیات یک روشنفکر یک برآیند بگیریم و او را واقع بین، حقیقت جو و اندیشمند بدانیم، یک دانشجو لازم است این صفات را با خود همراه کرده و اگر نتوانست حتما بایستی به ظاهرش تحمیل کند تا خدایی نکرده صفت جامد، جاهل و یا به عبارت بهتر «سیب زمیني» به او نچسبد.

  
حال اصولا واقع بینی چطور حاصل می شود؟ و یا اصلا واقعیت دست چه کسانی هست؟ و یا برای کشف واقعیت درب کدام خانه را باید کوبید؟


اساسا برای اینکه منجمد نشوید و سیب زمینی خطاب نگیرید باید واقعیت را از کسانی خواست که ویژگی های زیر را دارند:

 

1-با مذهب و دین و شریعت دینی مخالفند و هیچ استدلال و برهان و فلسفه ای را در مورد محق بودن دیانت برنمی تابند و طرفداران اندیشه دینی را بی عقل و متحجر می خوانند.


2- جانشان برای سنت ها و اندیشه های غربی در می رود و هیچ منطقی را بر خلاف این سنن قبول ندارند و هرکه کوتاه انتقادی از روی شفقت و دلسوزی به این دست سنن و اندیشه داشته باشد او را لایق زندگی غارنشینی و متعلق به دوران دایناسورها و ماموت ها می دانند.


3-درس خوانده هستند آنهم در دیار غربت از میهن و قربت با اندیشمندان چشم سبز و البته درسی هم که خوانده اند باید رنگ و بویی غیر دینی داشته باشد و عنصر معنویت و از این دست خیالات و توهمات که قابل حس و لمس نیست در آن آمیخته نباشد.


فرد واقع بین باید و لازم است که این ویژگی ها را داشته باشد و الا یا متوهم است یا در موزه است و یا تندیسی قهوه ای رنگ در یکی از فضای سبزهای جنوب شهر تهران است.


حال برویم سراغ حقیقت، برای حقیقت جو بودن بایستی حقیقت را از کسی فهمید که جایگاهش حق است، حالا چه کسی جایگاهش حق است؟ کسیکه به حکومت و دولت زیاد لیچار گویی می کند، هر طرحی و نظری از جانب نظام را خیانت به مردم می داند، طرفداران نطام را مزدور و مواجب بگیر و خائن و وحشی می نامد و در نهایت مشی و حرکت سیاست های داخلی و خارجی نظام را مصداق بارز ارتجاع و عقب گرد به عصر جاهلیت معرفی می کند.


برای تظاهر به اندیشمند بودن که سومین مولفه روشنفکری است، لازم است همواره سیگاری دود کنید و دست خود را در هنگام نشستن بر نیمکت های دانشگاه بر پیشانی گذاشته و گاهی آهی هم از ته شش هایتان به نشانه نگرانی از وضع موجود برآورید. و اینکه برای دیگران روشنی افکارتان بیشتر محسوس شود، توصیه می شود تعدادی از کتاب های علمای غربی مثل پوپر، لاک، روسو، کانت و ... را با خود داشته باشید و همواره اسامی چندی از مکاتب مادی را که آخرش با ایسم تمام می شود را بر زبان برانید و طوری وانمود کنید که تحلیل و تفسیر این گونه مسائل بنیادی دائما در برنامه روزانه و مطالعاتی شماست.

 

البته این کار در ابتدا به دلیل تلفظ این گونه اسامی خیلی مشکل است، ولی چه می شود؟ یا باید نطربوقی جعلنق بود یا یک روشنفکر دانشجو، در غیر اینصورت هیچ استبعادی وجود ندارد که در نظر اهل علم و تجدد جایگاهتان در حد یک سیب زمینی تنزل پیدا کند.


علاوه بر داشتن این سه مولفه، ضروری می نماید که اعمال زیر را انجام دهید:


1- پوشیدن لباس هایی تنگ و کوتاه به نشانه آزادی در اندیشه و رفتار


2- دوستی با جنس مخالف؛ چرا که این حرکت ظرفیت بالای فکر و افق بلند بینش شما را نسبت به دوستی و محبت با انسان ها نشان می دهد نه مثل آن کج فکرانی که ارتباط دو فرد را بی حیایی و حسادت را غیرت می نامند.


3- شیرجه رفتن در داخل یک شیشه ادکلن خارجی، انداختن یک زنجیر نقره ای نماد دار بر دور گردن و گوش دادن به موسیقی هایی که آن طرف آب ها بر خلاف نت و یا  توسط موزیسین های مخالف حکومت نواخته شده است.


4- عضویت در انجمن های ادبی و هنری دانشگاه و تظاهر کردن به داشتن ذوقی هنری که با همان فیگور سیگار و دست و پیشانی حاصل می شود.


5- شرکت در مباحثه هایی با بچه بسیجی ها یا بچه نهادی ها یا بچه انجمن اسلامی ها و نقد و له کردن اندیشه هایشان بدون تفکر در آن ها با روش دیالکتیکی سوفیستی یا مغالطه و یا سفسطه و اگر هم جواب نداد، تحریم و عدم حضور در جلسات شرح و بحث شان.


با تمامی این تفاصیل و تفاسیری که از فکر روشن گفته شد، اگر می خواهید دانشجوی «روشنفکر باشید و سیب زمینی نباشید» بایستی این اعمال و رفتار و مولفه ها را رعایت کرده و به کار ببندید و زیر بار حرف آنهایی که می گویند روشنفکر باید متعهد، مومن، اهل انصاف، جهالت زدا و ... باشد، نروید.
 

حالا خودتان بنشینید و بسیار متالهانه در ویژگی ها و خصوصیاتی که در بالا به اختصار  برای یک فرد روشنفکر دانشگاهی  ذکر شد تفکر کنید و ببینید «آیا سیب زمینی بودن بهتر است یا اینطور روشنفکر بودن؟؟؟»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 15:57  توسط  سينا سنجري  | 

 

اگر برای بهتر برگزار شدن کرسی های آزاد اندیشی عمیقا و از روی تدبیر برنامه ریزی نکنیم و سر و ته این کار فرهنگی را هم مانند دیگر کارهای فرهنگی با یک گزارش کار به هم آوریم و تنها روی تبلیغات رسانه ای آن سرمایه گذاری کنیم، نه تنها ...

گروه  فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»-سینا سنجری؛ کرسی های آزاد اندیشی به عنوان یکی از تازه ترین کارهای فرهنگی، امروز در حال جا باز کردن در برنامه ی نهادهای فرهنگی – آموزشی دانشگاه است ولی از آنجایی که متولیان امر فرهنگ تجربه ای را در برگزار کردن این نوع فعالیت فرهنگی نداشتند و هم چنین در ابتدای اجرای این طرح هستند، مسلما با ضعف ها و موانعی مواجه خواهند شد که بررسی این مشکلات و موانع، در پیشبرد و اجرای موفق این طرح تسریع ایجاد خواهد کرد.
 
در ابتدا اگر محسنات این طرح فرهنگی را برشمریم، می توانیم از این طریق موانع را برطرف کرده و بر طبق آن برنامه ریزی های خود را اصلاح کنیم. بر این اساس با توجه به تجربه های شخصی نگارنده در برگزاری کرسی های آزاد اندیشی به نکات زیر اشاره می کنم:
 
1- رهبر انقلاب اصلی ترین محسنه این طرح را اینگونه معرفی کرد که در کرسی آزاد اندیشی «حق خود را نمایان خواهد ساخت».
 
این امر در صورتی محقق خواهد شد که فضای خاکم بر این جلسات عقلانی و علمی شود و این امر نیز میسر نمی شود تا زمانی که عرصه داخلی دانشگاه به این سوی (فضای عقلانی و علمی) حرکت کند.
 
اگر دانشجو در دانشگاه ترک وجوه هیجانی و احساسی را آموزش نبیند و عادت بر علمی، استنادی، و عقلانی اندیشیدن و سخن راندن را نداشته باشد، «حق»، خود را با برگزاری حتی هزاران جلسه ی کرسی هم نمایان نخواهد کرد.
 
در واقع کرسی آزاد اندیشی بدون در نظر گرفتن موضوع مورد بحث در آن، جایگاهی است برای تمرینِ درست و متقن صحبت کردن و احساسات را از کلام و تفکر خود حذف کردن.
 
چرا که یکی از معضلات موجود در فضای سیاسی و اجتماعی کشور، وارد ساختن هیجانات کاذب، زود گذر و حاشیه سازی است، که فی الواقع نتیجه آن ایجاد سر در گمی و شبهه در افکار بخشی از توده عام و خاص جامعه شده است.
 
2- یکی دیگر از محسنات این طرح، کشف و شناسایی خلاء های فکری دانشجویان برای برنامه ریزان و مدیران فرهنگی است که متاسفانه تا به حال توجهی به این موضع نشده است.
 
اگر نگاهی به فعالیت های فرهنگی در داخل دانشگاه بیندازیم به این مهم دست خواهیم یافت که بسیاری از فعالیت های فرهنگی، مطابق با دغذغه های فکری و روانی دانشجویان نیست و در واقع می توان گفت گاهی اوقات مخاطبان فرهنگی ما تنها بخش کوچکی از دانشجویان هستند نه اقشار مختلف دانشجو با افکار و عقاید مختلف.
 
به عنوان مثال ما، هیئت های مذهبی دانشگاه را با عضوگیری و برپایی سخنرانی های مذهبی و مراسم دعا و غیره تحکیم می بخشیم، نمایشگاه عکس در رابطه با بیداری اسلامی می گذاریم و یا تجمع های اعتراض آمیز جلوی یکی از سفارت خانه های اروپایی بر پا می کنیم، در صورتی که ممکن است دغدغه های بسیاری از دانشجویان مسائلی همچون رابطه با جنس مخالف و ازدواج و یا مسائل اقتصادی و معیشتی و یا حتی مسائل بنیادین معرفتی و اعتقادی باشد که ما از آنها غافل شده ایم.
 
معمولا کرسی های آزاد اندیشی در حین برگزاری تبدیل به جلسه پرسش و پاسخ از سخنرانان و ایده پردازان می شود که از طریق همین پرسش ها و صد البته از طریق ایده پردازی های شرکت کنندگان می توان جایِ خالی های فکری دانشجویان را کشف کرد و بر اساس آن برنامه ریزی بعمل آورد.
 
امروز اگر به دغدغه های فکری دانشجو پاسخ داده نشود، هیچ گونه کار فرهنگی برای توده دانشجو منشاء اثر نخواهد بود چرا که جای بسی تاسف است که در واقعیت امر نیز عمده کارهای فرهنگی آنطور که انتظار می رود موثر واقع نمی افتد.
 
بنابراین کرسی آزاد اندیشی کلاسی است تحقیقاتی برای طرح ریزان و مدیران فرهنگی دانشگاه و حتی کشور.
 
3-یکی از ضعف های موجود در جلسه های کرسی آزاد اندیشی را می توان استقبال کم دانشجویان از این جلسه دانست که عواملی همچون ترس، بی تفاوتی، دلسردی و سطح پایین علمی و مطالعاتی را می توان برای آن ذکر کرد.تا قبل از این شاید یکی از موانع موجود برای برگزار کنندگان این جلسه عدم حمایت مسئولین دانشگاه بود ولی امروز متولیان برگزاری این جلسه اگر واقعا اصرار بر برگزاری این جلسات را داشته باشند، این مانع جزئی(عدم حمایت مسئولین) را می توانند برطرف سازند ولی نکته اینجاست که اگر دانشجو از این طرح استقبال کمی کند باعث دلسردی برگزار کنندگان این جلسات می شود که این امر می تواند در جای خود یکی از موانع بزرگ باشد.
 
حال اگر پایین بودن سطح استقبال را بررسی کنیم شاید عامل بی تفاوتی و سطح پایین علمی و مطالعاتی از بزرگترین عوامل تاثیر گذار باشد، در صورتی که پاره ای از دانشجویان در ظاهر علت شرکت نکردن در این جلست را تنها ترسِ ازصحبت کردن عنوان می کنند، ولی به اعتقاد نگارنده عامل ترس شاید در پایین بودن سطح استقبال موثر باشد ولی سهم کوچکی را داراست، چراکه دانشجویان ما از جمله نترس ترین افراد جامعه هستند و در واقع بیان عامل ترس برای شرکت نکردن در این جلسات، سرپوشی برای دو عامل دیگر(سطح پایین علمی و مطالعاتی و بی تفاوتی) است.
 
به هر روی برای عبور و برطرف ساختن این عوامل راهکارهای بسیاری را می توان مطرح کرد که در قالب این نوشتار نمی گنجد، ولی به عنوان نمونه؛ برای بالا بردن سطح علمی و مطالعاتی و ایجاد قدرت بحث در آنها بایستی بوسیله فعالیت های فرهنگی تکمیلی مانند برپایی نمایشگاه های دائمی کتاب (البته با دوری جستن از کتاب های زرد)، گسترش اندیشه های اندیشمندان در قالب جزوه، نشریات و سخنرانی ها، ایجاد فضای مباحثه در کلاس های درس که با همکاری اساتید و گروه های آموزشی میسر می شود و غیره، روح مطالعه و قدرت علمی آنها را تقویت کرد.و یا برای برطرف ساختن بهانه ای به نام ترس از ورود و دخالت حراست و کمیته انضباطی در روند برگزاری این جلسه جلوگیری بعمل آورد.
 
به هر روی اگر برای بهتر برگزار شدن کرسی های آزاد اندیشی عمیقا و از روی تدبیر برنامه ریزی نکنیم و سر و ته این کار فرهنگی را هم مانند دیگر کارهای فرهنگی با یک گزارش کار به هم آوریم و تنها روی تبلیغات رسانه ای آن سرمایه گذاری کنیم، نه تنها در اطاعت از فرمان رهبری کوتاهی ورزیده ایم بلکه هیچ خدمتی نیز به دانشجویان و جوانان مملکت نکردیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 16:51  توسط  سينا سنجري  | 

                      http://snn.ir/pic/13900627177_2011262173e.jpg

ترک های اسلام گرای حزب عدالت و توسعه که در سال‌های اخیر دولت ترکیه را بدست گرفته‌اند، امروز به نیابت از آمریکا در منطقه، سیاست میانجی گری و صلح آوری را برای اسرائیل پیش می‌برند.

گروه بين الملل «خبرگزاری دانشجو»، سینا سنجری؛ یکی از راه های فرار غربیان از بن بست خاورمیانه ادعای بی پایه و اساس آنها درباره خواست واقعی مردمان انقلابی منطقه در گرایش آنها به مدل سیاسی- فرهنگی غرب است.
 
غربی ها که خود را جوامع برتر و متمدن معرفی می کنند و نیز حقوق ویژه ای برای خود قائلند، در درون خود گسترش اسلامگرایی را باور دارند، ولی در رسانه هایشان اسلام گرایان را مصادره کنندگان این انقلاب ها و مردم منطقه را طرفدار خود معرفی می کنند و این دست اظهارات و این نوع فعالیت ها نشانگر حضور جدی غربیان در میدان «جنگ تمدنی» غرب علیه تمدن اسلام است.
 
استراتژی تقریبا قدیمی این جنگ تمدنی (تمدن اسلام و تمدن غرب) علیه ایدئولوژی اسلامی، ساخت یک ایدئوژی شبه اسلامی است که نمونه آن را در دهه اخیر می توان شبيه سازی القاعده و طالبان با حزب الله لبنان دانست و امروز نیز این شبيه سازی با مانور تبلیغاتی بر روی اسلام گرایان ترکیه کلید خورده است.
 
ترک های اسلام گرای حزب عدالت و توسعه که در سال های اخیر اکثر کرسی های پارلمان و در نهایت دولت ترکیه را بدست گرفته اند و در ظاهر اسلام را جانشین لائیسیته در محوریت قانون خود قرار داده اند، امروز به نیابت از آمریکا در منطقه، سیاست میانجی گری و صح آوری را برای اسرائیل پیش می برند.
 
شاید به ظاهر ترکیه سفیر اسرائیل را به بهانه حمله صهیونیست ها به ناوگان آزادی اخراج کرده است و روابطش با اسرائیل تیره و تار شده است، ولی مبادلات تجاری- اقتصادی ترکیه با اسرائیل همچنان برقرار است، در واقع لازمه گرم شدن روابط ترکیه و اسرائیل یک دیپلماسی فعال نیست، بلکه ترک ها با حمایت از معترضان سوری و تجدید نظر در ارتباط خود با بشار اسد می توانند یک دوستی میان خود و صهیونیست ها ایجاد کند؛ چرا که امروز بشار اسد هرگونه عقب نشینی و اصلاحات انجام دهد، با مخالفت ترک ها مواجه خواهد شد که نمونه اش را می توان در اظهارات عبدالله گل یافت: «اصلاحات اعلام شده از جانب اسد ناکافی و دیر هنگام است.»
 
در واقع این اظهارات رئیس جمهور ترکیه به معنای ساقط کردن اسد از راس قدرت در سوریه است. یکی دیگر از نشانه های همراهی آنکارا با غرب بر سر حمایت از رژیم صهیونیستی پذیرش استقرار سپر موشکی پیمان آتلانتیک شمالی در خاک ترکیه برای مقابله با موشک های دوربرد ایران است. مقامات ترکیه برای توجیه این عمل و جلوگیری از بروز هرگونه التهاب در منطقه بر علیه آنان قبل از پذیرش استقرار سپر موشکی، سفیر اسرائیل را از خاک خود اخراج می کنند تا وانمود سازند سیاست هایشان بر ضد این رژیم جعلی و به نفع ملت فلسطین است.
 
به هر روی ظرفیت دیپلماسی سیاسی ترکیه در منطقه علیه اسرائیل محدود است - همانطور که ظرفیت سیاسی کشورهایی مثل اردن برای مخالفت با اسرائیل دارای حد و مرزی است - و تا نقطه ای ادامه دارد که موجودیت اسرائیل را به مخاطره نیندازد، در غیر اینصورت در مقابل آمریکا، اروپا و ناتو قرار گرفته است که نتیجه اش می شود کاهش قابلیت هایش برای تبدیل شدن به یک قدرت منطقه ای.
 
امروز ترک ها که دل از حضور در اتحادیه اروپا بسته اند، نگاه خود را به سوی شرق معطوف کرده اند و کشورهایی نظیر مصر، تونس و لیبی را مکان مناسبی برای فعالیت های اقتصادی می دانند؛ چرا که بازار این کشور ها به همراه جمعیت بالای آنها و پول بدست آمده از منابع انرژی کشورهای خاورمیانه سود خوبی برای ترک ها خواهد داشت.
 
نفوذ ترک ها در جهان عرب یا به عبارت بهتر در جهان اسلام از طریق ورود به گفتمان حمایت از ملت فلسطین حاصل شده است و امروز آمریکایی ها از پرچمداری اسلامی ترکیه ترسی ندارند؛ زیرا ترک ها برای رسیدن به منافع اقتصادی خود حاضر به پافشاری بر آرمان های اعتقادی خود نیستند؛ از این جهت ماموریت اردوغان در کشور های انقلابی می شود گسترش لائیسم و تاکید بر فاصله داری دین و دولت و القای الگوی اسلام میانه یا اسلام لیبرالیستی که ترکیبی است از حکومت لائیک و اسلامی.
 
ترویج این نوع حکومت از جانب ترکیه مصداق بارزی است از سربازی این دولت در میدان جنگ تمدنی غرب علیه اسلام شیعی؛ چرا که حتی امروز پان عربیست ها نیز از ترکیه عجم می خواهند تا محوریتی شود برای کشورهای عرب سنی در برابر مدل حکومتی کشور و گروهی شیعه مانند ایران و حزب الله. با این تفاصیل استراتژیست های ترک این نکته را بایستی در نطر داشته باشند که زنده کردن امپراتوری عثمانی جدید خارج از ظرفیت منطقه ای ترکیه است و وارد شدن در بازی هایی مثل براندازی نظام سوریه و رقابت با ایران، بحرانی امنیتی برای این کشور به بار خواهد آورد که در نتیجه، تاثیری سوء بر نظام اقتصادی ترک ها بخصوص صنعت توریسم خواهد گذاشت و امکان سرمایه گذاری در بازارهای منطقه را اگر از آنها سلب نکند رو به افول و سقوط خواهد برد.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390ساعت 11:44  توسط  سينا سنجري  | 

                             http://snn.ir/pic/13900608105_2011245003e.jpg
پس از خودسوزی محمد بن بوعزیزی سبزی فروش و سپس شروع موج عظیم انقلاب مردمی از تونس به دیگر کشورهای منطقه و سقوط دومینووار حکام مستبد منطقه، پیامی به اتاق‌های فکر پنتاگون و کاخ سفید مخابره شد که خبر از اشتباهی بزرگ در محاسبات پیچیده بین المللی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه را می‌داد.

گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو»-سينا سنجري؛ ایالات متحده سیاست هایی برای جبران خطاها و موج سواری بر روی انقلاب هاي منطقه اتخاذ کرد که آنچه ظواهر قضیه نشان می دهد سیاستی است مبتنی بر خسته کردن انقلابیون به ادامه اعتراضات و بهره بردن از زمان، برای تدبیر در اوضاع وخیمی که هم اسرائیل و موجودیتش را به مخاطره انداخته است و هم حفره ای بزرگ در پروژه «یک قرن جدید آمریکایی» ایجاد کرده است و ممکن است دست آمریکا را از انبار انرژی دنیا کوتاه کند.
 
موجودیت اسرائیل از این نظر به مخاطره افتاد که احتمال پیوستن مصر به محور مقاومت ایران، سوریه، و تا حدودی ترکیه علیه اسرائیل زیاد بوده و خواهد بود ولی کاخ سفید با اتخاذ سیاست هایی به دنبال فروپاشی یکی از ارکان این محور یعنی حکومت سوریه است که نتیجه آن از بین رفتن کانال ارتباطی ایران با حزب الله لبنان و جبهه مقاومت فلسطینی می شود.
 
آنچه ظواهر امر نشان می دهد رسیده شدن موج آزادی خواهی به مردم این کشور است و البته با توجه به اوضاع سیاسی اقتصادی داخلی سوریه می توان گفت منشاء صدای اعتراض آمیز برآمده از این کشور تنها توطئه آمریکا برای جبران خطاهای سیاسی بین المللی خود نیست بلکه نقاط ضعفی در حکومت سوریه وجود دارد که باعث سوء استفاده آمریکا و اسرائیل شده است و با رفع و اصلاح مدبرانه و هوشیارانه آن نه تنها نطام سوریه تضعیف نخواهد شد بلکه بنا بر گفته سید حسن نصرالله حضورش در محور مقاومت علیه اسرائیل پر رنگ تر خواهد گردید: «همه ما می گوییم اصلاحات در سوریه باید انجام پذیرد تا این کشور قوی تر گردد، اصلاحات برای سوریه و همه منطقه نیاز است.»
 
بشار اسد که روی کارآمدنش نخستین نمونه جمهوری موروثی در خاورمیانه بود در ابتدای حضورش در راس قدرت در عرصه مسائل اقتصادی،  سیاسی و اجتماعی وعده اصلاحات را داد و در دوره ای، چرخشی از اقتصاد سوسیالیستی به اقتصاد آزاد کرد ولی تبعیض ها و فساد اقتصادی گریبان گیر دولت شد و در عرصه مسائل سیاسی هم به بهانه قرار گرفتن در جبهه ضد اسرائیلی، سازمان های امنیتی سوریه بر تمامی امور سوریه چیرگی یافتند و شکافی را میان بدنه سیاسی و اجتماعی کشور ایجاد کردند.
 
امروز اسد برای مقابله با اعتراضات مردمی دوباره وعده اصلاحات اعم از اصلاح ماده 8 قانون اساسی این کشور (که حزب بعث را تنها رهبر دولت و کشور سوریه می داند)، آزادی زندانیان سیاسی، برقراری گفت و گو با نمایندگان نسل جوان، تشکیل دولت وحدت ملی، برگزاری انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری (که اخیرا اسد وعده برگزاری آن را در ماه فوریه داده است) را می دهد ولی مشکل کار اینجاست که اصلاحات اسد مدت دار نیست و ضمانت اجرایی ندارد و فقط در دایره تغییرات قانون اساسی می چرخد که این تغییرات هم تا حدودی با مقاومت حزب حاکم در سوریه مواجه شده است.
 
در حقیقت اصلاحات اسد نباید مقطعی و حالت بازگشت به شرایط گذشته را داشته باشد در غیر اینصورت کار به دخالت خارجی می کشد و سرنوشت لیبی برای سوریه رقم می خورد که البته تحقق این امر با توجه به شرایط مخالفان سوری بعید به نظر می رسد ممکن شود؛ چرا که عمده مردم سوریه یعنی اکراد، مسیحیان و علویون که سطح زندگی و توقعات پائین و به تبع آن تقاضای حداقلی از نظام سوریه را دارند، نظام احتمالی بعدی را فرشته ای نجات برای تغییر وضع موجود زندگی خود نمی دانند و مشاهده وضعیت امروز مردم لیبی می تواند تجربه ای سودمند برای آنها باشد که اصلاحات و تغییرات در نظام کشورشان را با مسالمت و به دور از هرگونه جنگ داخلی و دخالت نیروهای خارجی انجام دهند.
 
هرچند که نیروهای آمریکا و اسرائیل (با وجود اتخاذ سیاست خویشتن داری در قبال سوریه) تحقق جنگ های داخلی و نابسامانی اوضاع امنیتی سوریه را به نفع موجودیت اسرائیل و به ضرر حریم امنیتی حزب الله می دانند و راه رسیدن به این مهم را از طریق رابطه های منطقه ای و عوامل جاسوسی خود آغاز کرده اند.
 
البته اصلاحاتی که معارضان سوری تحت حمایت آمریکا از اسد می خواهند، کناره گیری او از قدرت و برگزاری انتخاباتی آزاد مبتنی بر ارزش های لیبرال دموکراسی و مردم سالاری است و این به معنی اصلاحات مقطعی و سطحی در حد تغییر در چند ماده قانونی نیست بلکه تغییر در ساختار نظام سیاسی سوریه یعنی فرو ریختن نظام تک حزبی و یا جمهوری موروثی سوری است که مسلما مقاومت های حزب بعث و اسد را به دنبال دارد.
 
امروز ترکیه نیز که به عنوان یکی از مخالفان رژیم صهیونیستی در منطقه شناخته می شد، با اعمال فشارهای خود بر سوریه مثل برگزاری اجلاس ها و نشست های سیاسی در استامبول، آنتالیا و بروکسل علیه سوریه و راه اندازی اردوگاه هایی برای آموزش و تجهیز معارضان سوری عملا آب به آسیابِ اسرائیل و آمریکا میریزد".
 و عربستان هم که خود حکومتی کاملا غیر دموکراتیک و توتالیتار است با حمایت های مالی از سلفی های تکفیری افراطی که بیشتر در شهرهایی مثل حلب و حمص هستند، هم به موجودیت اسرائیل کمک می کند و هم شیعیان و علویون سوری را مورد هجمه قرار می دهد.
 
و واقعیتی محتمل را روشن می سازد که در صورت سقوط اسد از قدرت، افسار نطام سوریه به دست جنبش سلفی یا به عبارتی بهتر «گروهی ضد شیعه» خواهد افتاد.
 
هرچند که آمریکا مستقیم و آشکار همانند قضایای لیبی در مسئله سوریه پای به میان نکشیده است ولی شروط پایان یافتن فعالیت معارضان سوری را غیر مستقیم به مقامات این کشور دیکته می کند که راه برون رفت از وضعیت فعلی خالی کردن جبهه مقاومت علیه اسرائیل است و این سیاست آمریکا را می توان در راستای جبران خطاهای خود در منطقه خاورمیانه در 6-7 ماه اخیر برشمرد؛ چرا که آمریکا با سقوط احتمالی اسد چند هدف را دنبال می کند:
 
1-اثر گذاری بر لبنان از طریق انزوای حزب الله در اوضاع سیاسی این کشور؛ چرا که آمریکایی ها معتقدند سوریه جدید لبنان جدید خواهد ساخت. 2- حل مسئله بلندی های جولان به نفع اسرائیل که متعلق به سوریه استو از سال 1967 توسط صهیونیست ها اشعال شده است. 3- شکستن اقتدار استراتژیک ایران با قطع بازوی آن یعنی حزب الله و ناکام گذاشتن ایران در سیاست هایی مثل تشکیل هلال شیعی در مدیترانه. 4- ایجاد پایگاه های نطامی در سوریه جدید برای تسلط بر حزب الله و حماس و همچنین محاصره بیشتر ایران. 5- جلوگیری و انحراف کشورهای تازه انقلاب یافته منطقه مانند مصر از پیوستن به جبهه مقاومت علیه اسرائیل و 6- اعمال سیاست هایی برای بهبود بحران انرژی آمریکا از طریق غارت منابع نفتی سوریه.
 
با این تفاصیل، نگرانی که وجود دارد انفعال دستگاه سیاست خارجی ماست که می توانست در حوادث اخیر منطقه از جمله در مسائل مصر، بحرین، سوریه و یمن از پتانسیل های بالقوه خود بخوبی استفاده کند که متاسفانه تاکنون بسیار ضعیف عمل کرده است. 
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1390ساعت 12:45  توسط  سينا سنجري  | 

به نام خدا

از روز 25 (14 ژانویه) که این جلبک های سبز نطربوق قدوم منحوس خود را به خیابانهای تهران گذاشتند و ولنتاین رو که تاریخ، آن را  میراث جنایت کلادیوس(از پادشاهان روم باستان) و جان فشانی عاشق سرمست ، والنتیوس(کشیش آن زمان) می داند را با تقدیم هدیه ای قرمز رنگ(مرسوم است در این روز بیگانه با فرهنگ ما ، عاشق به معشوق خود هدیه ای قرمز رنگ می دهد) که خون صانع ژاله بود به اربابان مزودر خود ، گرامی داشتند .

ولی نگرانی کار از اینجاست که در تمام روزنامه ها و سایت ها انواع و اقسام مطالب را می بینی و می خوانی که عمده آنها تکراری است و اصل قضیه در اکثر آنها پنهان و مستور شده است.

می گویم تکراری ، از این جهت که هزار و هزاران بار بیشتر از محکومیت این آقایان حرف به میان آمده ولی یک قدم هم در جهت اجرایش اقدامی دیده نشده است .

میگویم تکراری زیرا امروز علمداری این جریان نفاق و این خباثت ها و وطن فروشی ها را تنها متوجه سه نفر می کنیم و بارها و بار می گوییم "سران فتنه" و نمی گوییم " استوانه فتنه " ، نمی شنویم " پدر خوانده فتنه " ، نمی خوانیم " راس فتنه " .

لازم است بدانیم استوانه فتنه کسی است که در کلامش هزاران هزار  مقصود نهفته است و شما مطلب و موضع واحدی را در آن نمی یابید ، پدر خوانده فتنه کسی است که در جلسات خصوصی اش موسسه ای غیر دولتی مثل دانشگاه آزاد را ابدی و همیشگی می داند ولی ولایت فقیه را موقتی می انگارد و راس فتنه کسی است که در مواقع انفعال " نعل " را می نوازد و در اوقات اقتدار بر " میخ " می تازد.

آرامش و امنیت امروز کلان شهرهایی مثل تهران مدیون آنهایی است که کفار آن سوی آبها " شبه نظامی " می خوانندشان و آن کاسه لیسان و مزدوران اجانب که دارای تعدد پدرند " وحشی "  می نامندشان نه آنهایی که موظفین امنیت اند و به ظاهر شیرند و به باطن موش که به قول حسین قدیانی(نویسنده قطعه 26): ((اگر به نیروهای امنیتی بود امروز به کروبی بایستی می گفتیم ، مقام معظم رهبری))

فریاد این نوشته این است که اگر به روی هزاران حرف ناگفته چشمان خود را ببندیم و به اندک حرف های تکراری دلخوش کنیم نتیجه اش می شود تنها نسق گرفتن و نهایتا به بند کردن آن جعلنق هایی که در خیابانهای تهران مانیکور می کنند و بریانتین می زنند و دست آخر هم توسط قوه آزاد می شوند ، و محفوظ و مصون ماندن" بزرگ فتنه " که دوستدار حکومتی است با پایه هایی بر روی فونداسیون اشرافیت و زر پرستی و دشمن نظامی است متکی بر پابرهنگان و زاغه نشینان.

(( منافقان می خواهند خدا را فریب دهند در حالی که او آنها را فریب می دهد و هنگامی که به نماز می ایستند از روی کسالت می ایستند ، در برابر مردم ریا می کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی کنند – آنها افراد بی هدفی هستند ، نه متمایل به اینها هستند و نه به آنها (نه در صف مومنان نه در صف کافران)و هرکس را خداوند گمراه کند راهی برای او نخواهی یافت)) سوره نساء آیات 142 و 143

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 10:45  توسط  سينا سنجري  |